- منتشر شده در چهارشنبه, 14 مرداد 1388 15:37
- نوشته شده توسط امیرحسین فلاح
شفق نشسته به خون بی قرار لبخندت
سپیده دم بود آیینه دار لبخندت
سحر زپاکی دامان تست یک شبنم
بهشت قطره ای از آبشار لبخندت
زخنده تو زمین و زمان بوجد آیند
خدا چه تعبیه کرده به کار لبخندت
جهان ما که در آتش چو لاله می سوزد
شکوفه زار شود از بهار لبخندت
سرم همیشه برد شوق پای بوسی تو
دلم به گریه کشد انتظار لبخندت
گناهکارم و بر خنده ات امید من است
که هست عفو خدا در کنار لبخندت
کفن دیده بر آرم سر از لحد بیرون
گرم نصیب شود افتخار لبخندت
پس از خزان شدن بوستان عاشورا
کسی نچیده گل از لاله زار لبخندت
هزار جان مؤید فدای خال لبت
که چون غلام بود پاسدار لبخندت
شاعر : حاج سید رضا موید
--------
توجه ! به علت تایپ اشعار امکان هر گونه غلط تایپی در متن اشعار وجود دارد
درصورت برخورد با غلط ها ،جهت رفع آنها ما را در قسمت نظرات مطلع فرمایید. باتشکر






