ترتیل قرآن کریم 30 جزء

 

بخش های ویژه سایت مداحان قم
اخبار مذهبی , مداحی , مداحان , شاعران
اشعار مذهبی , اشعار مداحی
دانلود مداحی , مداحان اهلبیت ,مداحان قم
گلزار شهدای مجازی,وصیت نامه خاطرات شهدا کلیپ شهدا صدای شهدا
معرفی نامه و زندگی نامه مداحان و شاعران اهل بیت

اوقات شرعی

افراد آنلاین

ما 127 کاربر آنلاین داریم

آمار بازدیدکنندگان

امروز
دیروز
این هفته
این ماه
کل آمار
4029
2745
25551
175569
24444487
Your IP: 3.235.137.159

شهید استاد مرتضی مطهری وجود مقدس امام زین العابدین(ع) را قهرمان معنویت توصیف کرده و گفته است: یکی از فلسفه های وجودی فردی مثل علی بن الحسین، این است که مظهر معنویت اسلام باشد.

 

شهید مطهری همچنین معتقد است که انسان وقتی علی بن الحسین(ع) را می بیند، آن خوفی که از خدا دارد، آن نمازهایی که واقعا نیایش بود و واقعا پرواز روح به سوی خدا بود ... با خود می گوید این اسلام چیست؟

از دیدگاه این استاد فرزانه، حضرت زین العابدین(ع) پیک محبت بود. این هم عجیب است: راه می رفت، هرجایی کسی را می دید، هرجا غریبی را می دید، فقیر و مستمندی را می دید ... به او محبت می کرد و به خانه خود می آورد ... روزی یک عده جذامی را دید (همه از جذامی فرار می کنند). از اینها دعوت کرد، آنها را به خانه خود آورد. خانه زین العابدین(ع)، خانه مسکینان و یتیمان و بیچارگان بود.

در این مطلب برخی دیگر از ویژگی های برجسته امام سجاد(ع) از زبان استاد مرتضی مطهری بازگو می شود:



** عبادت و مناجات امام سجاد(ع)

طاووس یمانی می گوید: حضرت علی بن الحسین(ع) را دیدم که از وقت عشا تا سحر به دور خانه خدا طواف می کرد و به عبادت مشغول بود. چون خلوت شد و کسی را ندید، به آسمان نگریست و گفت: خدایا! ستارگان در افق ناپدید شدند و چشمان مردم به خواب رفت و درهای تو بر روی درخواست کنندگان گشوده است.

طاووس جمله های زیادی در این زمینه از مناجات های خاضعانه و عابدانه آن حضرت نقل می کند و می گوید: امام(ع) چند بار در خلال مناجات خویش گریست.

وی می گوید: سپس به خاک افتاد و بر زمین سجده کرد، من نزدیک رفتم ... برخاست و نشست و گفت: کیست که مرا از یاد پروردگارم مشغول ساخت.

عرض کردم: من طاووس هستم ای پسر پیامبر! این زاری و بی تابی چیست؟ ما باید چنین کنیم که گناهکار و خطا پیشه ایم ... شما چرا با این نسب شریف و پیوند عالی در وحشت و هراس هستید؟

به من نگریست و فرمود: نه، نه، ای طاووس! سخن نسب را کنار بگذار، خدا بهشت را برای کسی آفریده است که مطیع و نیکوکار باشد هرچند غلامی سیاه چهره باشد و آتش را آفریده است برای کسی که نافرمانی کند ولو آقازاده ای از قریش باشد. مگر نشنیده ای سخن خدای تعالی را: «وقتی که در صور دمیده شود، نسبت ها منتفی است و از یکدیگر پرسش نمی کنند» به خدا قسم! فردا تو را سود نمی دهد مگر عمل صالحی که امروز پیش می فرستی.

همچنین نقل شده که فرزند خردسال زین العابدین(ع) در حالیکه آن حضرت مستغرق عبادت است، از بلندی سقوط می کند و دستش می شکند. فریاد بچه، و زن های خانه غوغا می کند و بالاخره شکسته بند می آید و دست بچه را می بندد.

امام زین العابدین(ع) پس از فراغ از نماز - یعنی پس از بازگشت از این سفر آسمانی - چشمش به دست بچه می افتد و با تعجب می پرسد: مگر چه شده است که دست بچه را بسته اید؟! معلوم می شود این فریاد و غوغا نتوانسته است امام را از استغراق خارج کند.

استاد مطهری همچنین در جای دیگری در تشریح عبادت های خالصانه امام سجاد(ع) اینگونه می گوید: شما می بینید آن پاک ترین پاکان لذتشان در این بوده که بیایند با خدای خود سخن بگویند، همه اش از تقصیر خودشان، از کوتاهی خودشان، از گناه - که گناه به نسبت ما ترک اولی است، از ترک اولی هم یک درجه بالاتر است - سخن بگویند. حسنات الابرار سیئات المقربین دعای ابوحمزه را بخوانید، ببینید علی بن الحسین(ع) با خدای خودش چگونه حرف می زند؟ چه جور ناله می کند؟ «انین المذنبین احب الی من تسبیح المسبحین»، این دعای ابوحمزه، ناله علی بن الحسین است، یک خورده با این ناله آشنا بشویم، ناله این بنده پاک خدا، اینها لذتشان در این بود که با خدای خودشان که حرف می زنند، همه اش از نیستی خودشان، از فقر خودشان، از احتیاج و نیاز خودشان، از کوتاهی کردن های خودشان، بگویند. همه اش می گویند خدایا! آنچه از من است، کوتاهی است و آنچه از توست، رحمت و لطف است. «مولای مولای اذ رایت ذنوبی فزعت و اذ رایت کرمک فنعت» از علی بن الحسین است، خدای من، مولای من، آقای من! چشمم که به گناهان خودم می افتد، خوف و فزع و ترس مرا فرامی گیرد، اما یک نظر که به تو می کنم، رحمت تو را که می بینم، رجاء و امید در دل من پیدا می شود. من همیشه در میان خوف و رجاء هستم، به یک چشم به خودم نگاه می کنم، خوف مرا می گیرد، به چشم دیگر به تو نگاه می کنم، رجاء بر من غالب می شود ... بله آنها چنین بودند.»



** عاشورا و حماسه امام سجاد(ع)

امام زین العابدین(ع) که در آن وقت از یک طرف بیمار بود و از طرف دیگر اسیر، ... وقتی رفت بالای منبر، چه ولوله ای ایجاد کرد! یزید دست و پایش را گم کرد. گفت الآن مردم می ریزند و مرا می کشند. دست به حیله ای زد ظهر بود، یکدفعه به موذن گفت: اذان! وقت نماز دیر می شود. صدای موذن بلند شد. زین العابدین(ع) خاموش شد.

موذن گفت، ... تا رسید به شهادت به رسالت پیغمبر اکرم(ص)، زین العابدین(ع) فریاد زد: موذن! سکوت کن.

رو کرد به یزید و فرمود: یزید! اینکه اینجا اسمش برده می شود و گواهی به رسالت او می دهید، کیست؟ ایها الناس! ما را که به اسارت آورده اید، کیستیم؟ پدر مرا که شهید کردید، که بود؟ تا آن وقت مردم اصلا درست آگاه نبودند که چه کرده اند.

آن وقت شما می شنوید که یزید بعدها اهل بیت پیغمبر را از آن خرابه بیرون آورد و بعد دستور داد که آنها را با احترام ببرند ... بعد پسر زیاد را لعنت می کرد و می گفت: تمام، گناه او بود. چرا؟ آیا یزید، نجیب شده بود؟ ابدا برای این بود که زین العابدین(ع) و زینب(س) اوضاع و احوال را برگرداندند.



** امام سجاد(ع) و گریه برای امام حسین(ع)

استاد مطهری در این رابطه نیز می نویسد: آن گریه ها که می کرد و یادآوری می نمود، برای چه بود؟ ... می خواست این حادثه را زنده نگهدارد و مردم یادشان نرود که چرا امام حسین(ع) قیام کرد و چه کسانی او را کشتند. این بود که گاهی امام گریه می کرد؛ گریه های زیادی.

روزی یکی از خدمتگزارانش عرض کرد: آقا! آیا وقت آن نرسیده است که شما از گریه باز ایستید؟ فرمود: چه می گویی؟! یعقوب یک یوسف بیشتر نداشت، قرآن عواطف او را این طور تشریح می کند: «و ابیضت عیناه من الحزن» من در جلوی چشم خود هیجده یوسف را دیدم که یکی یکی پس از دیگری بر زمین افتادند!

منبع : سایت مداحان قم »برگرفته از پایگاه حوزه علمیه

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

این سایت توسط گروه مهندسی نرم افزار انعکاس برتر طراحی و اجرا شده است